(۱۳۶۰) مریم بشری راد


به وب سایت من خوش آمديد.

 

 در مورد من

 

   من مریم بشری راد هستم. متولد ۱۳۶۰ شمال ایران. از بچگي هميشه به نقاشي علاقه زيادي داشتم و لذت ميبردم. يادم مياد هشت نه ساله بودم، يك دوست خانوادگي داشتيم به نام آقا منوچهر، ايشون نقاشي هاي خيلي زيبايي ميكشيد، هر بار كه ميرفتيم خونشون، ذوق من فقط ديدن نقاشيهاي ايشون بود، و مدتها ذل ميزدم به كارهاشون و جزييات اونها. از همون جا بود كه عشق به نقاشي در من ذره ذره شعله ور شد. در خيالم و آرزوهایم من هميشه يك نقاش و هنرمند بودم. در و ديوار اتاقم پر از نقاشيهایم بود. در كنار درس و مدرسه، نقاشي وكارهاي هنري هميشه براي من لذت بخش بود وتقريبا در همه فعاليتهاي هنري مدرسه من جزو نفرات اول داوطلب بودم.

 

   اما شايد به دليل ديدگاهي كه اون زمان در جامعه بود و شرايط اون زمان تصميم گرفتم هنر رو به صورت تفنني در كنار يك شغل ديگه انجام بدم. به همين دليل هيچ وقت كلاس نقاشي به صورت جدي نرفتم تا نقاشي رو ياد بگيرم. كه همين كلاس نرفتن ونداشتن آموزش اكادميك به نوعي بعدها يك جورايي به نفعم شد كه در ادامه توضيح ميدم.

 

   بعد اتمام دوره دبيرستان و كنكور به دانشگاه رفتم و مترجمي زبان انگليسي دانشگاه آزاد خوندم. بعد از  آن يكي دو سالي در ايران به عنوان تور ليدر كار كردم. درسال ۲۰۰۶ از طريق همسر سابقم به هلند اومدم. و دخترم هم سال ٢٠٠٧ در هلند به دنيا اومد. اينجا تصميم گرفتم دوباره برم درس بخونم تا در جامعه هلندي بهتربتونم جا بيفتم. در رشته مهندسي كامپيوتر فارغ التحصيل و مشغول به كار در بخش آي تي شركت برق هلند شدم ودر كنارش هم فوق ليسانس رو شروع كردم. بعد درسال ٢٠١٥ برام اتفاقي افتاد كه به علت آسيب زياد جسمي و روحي نتوستم در رشته تحصيليم به كارم در شركت برق ادامه بدم. در اون زمان با چالشهاي زيادي روبروشدم  و مجبور به خداحافظي با چيزهايي شدم كه دوستشون داشتم.

 

   در همه اين دوران سخت نقاشي با من بود و اين نقطه عطفي شد براي من كه به برگردم به عشق و آرزوي ديرينم كه همون نقاشي بود. به مرور زمان هنرم برام پررنگتر شد و خيلي سريع از حالت تفنن به صورت حرفه اي به زندگيم معناي جديدي داد.

  

   شايد تنها چيزي كه در كارهام زاييده ايراني بودن من هست اين اصرار زياد من به آزادي رهايي و حركت, مخصوصا زنها در كارهام باشه. چيزي كه هميشه سركوب ميشد و الان اين آزادي خودش رو در رنگ و موضوعات بدون محدوديت ميخواهد نشون بده.

 

   من دوست دارم چيزي بكشم كه مثبت باشه و وقتي بهش نگاه ميكنم حالم رو خوب كنه و بهم انرژي مثبت بده. بر عكس خيلي از هنرمندها كه از درد و رنج و غم ميكشن،من دوست دارم شادي و آرامش رو بكشم تا دوباره همين انرژي به خودم و بيننده بر گرده. يه جورهايي روانشناسي تمركز روي چيزهاي مثبت و خوب هست. مثل اينكهوقتي يك موزيك شاد گوش حال و هوامون رو خوب ميكنه و يك موزيك غمگين ما رو خمود و ناراحت ممكنه بكنه. اين حس مثبت يا منفي رو موسيقي از طريق گوش منتقل ميكنه. يا مثلا يك بوي خوب و خوش حال آدم رو جا مياره يا به آدم آرامش ميده، اين بو از طريق بيني تاثير خوب يا بد ميزاره. حواس آدم دستخوش تجربه اي هست كهبا پنج حسمون داريم و اين تجربه مثبت يا منفي بودنش، حال آدم رو خوب يا بد ميتونه بكنه. همين كار رو چشم با ديدن نقاشي ميكنه.

 

   تاثيري كه كارم به جا ميزاره برايمن مهم هست، دلم ميخواهد نقاشيهاي من حال آدمها رو خوب كنه. اينجوري حس ميكنم سهمي براي زيبا تر كردن و شاد تر كردن و آرامتر كردن اين دنيا دارم.

 

   من دوست دارم بيننده كارهايم رو با خودم به زمان 'همين الان اينجا' بيارم.  

 

در مورد  کارهای هنری من

 

   همونطور كه گفتم شايد آموزش آكادمي نداشتن در زمينه نقاشي، كارهاي من رو متفاوت تر از بقيه ميكنه، چون تكنيكم رو خودم در موردش فكركردم و ساختم و ازكسي ياد نگرفتم. با آزمون و خطا و پشتكار هر دفعه يه قدم رو به جلو ميزارم و همه ثانيه هاي كارم لذت ميبرم.

 

   موضوعاتم الزاما ايراني نيست چون خودم رو  در درجه اول متعلق به كره زمين ميدونم كه به طور اتفاقي در كشوري به اسم ايران به دنيا اومدم، و دوست ندارم كشورمحل تولدم من رو مجبور به موندن در كليشه اي كنه كه الزاما بايد در اين حول و حوش نقاشي كنم، من خودم رو آزاد ميزارم براي انتخاب موضوعاتم. فريدا كاهلو وفروغ فرخ زاد و هرمان برود هر سه براي من در درجه اول انسان و درجه دوم زن يا مرد هستند كه هر كدوم اينها در يك گوشه اي از اين دنيا متولد شدند. هويت انساني از نظر من جدا از مليت و رنگ پوست هست.

براي من نقاشي فقط نقش ونگار روي بوم نقاشي نيست. براي من يك ايدئولوژي و منش زندگي هست كه من رو در جايي از زندگي كه احساس شكستن و غم ميكردم،كاملا دگرگون كرد و انرژي بودن و به جلو رفتن رو بهم داد. دلم ميخواهد بتونم تمام اين انرژي رو به بيننده كارهام انتقال بدم. به همين دليل در كارهام عناصري رو درنظر گرفتم كه هر كدوم براي من سمبل خاصي هستند و معناي خاصي رو ارايه ميكنن.

 

   ۱- سطح سخت: سختي هاي زندگي

 

   ۲- رنگهاي شاد و گاهي تند: شور زندگي

 

   ۳- رنگ هاي تك رنگ و متفاوت از چيزي كه به طور منطقي بايد باشه: تغيير زاويه ديد و توانستن اينكه از زاويه             ديگر به مسايل نگاه كردن


   ۴- رنگهاي ارامش بخش:آرامش درون و مديتيشن

 

   ۵- پستي بلندي هاي متوالي: يكسان نبودن روزهاي زندگي

 

   ۶- خطوطي متقاطع روي كل نقاشي: جسارت و شهامت    

 

   ۷- موضوعات متفاوت: آزادي عمل و انديشه

 

   ۸- موضوعات با حضور پر رنگ زنانه: احترام به آزادي و حقوق زنان

 

   ۹- موضوعات با موضوعات آرام بخش و تمركز: لذت بردن از آرامش قلبي و دروني نزديك شدن به خود واقعي

 

   ۱۰- صورتها و بدنهايي شفاف كه اون ورش پيداست: روراستي و ماسك نداشتن، پنهان نبودن

 

   ۱۱- حركت و تكرار خطوط: پويايي و جنبش

 

   ۱۲- اسمم به فارسي : صورتکي هست كه هميشه به بيننده لبخند ميزند. 

 

   ۱۳- تكنيك و سبك انحصاري: ميخواهم اگه كارم جايي بود سريع شناخته بشه كه اين كار مال مريم بشري راد هست.

 

   ۱۴- تكي بودن: من هيچ وقت يك كار رو دوبار نقاشي نميكنم، همشون تك ويكتا هستن.

 

   ۱۵- نبود بی نقصی: دربعضی از قسمتهای کارهام تعدادی از خطها نیمه کار رها میشوند, دلیل آن نشان دادن این              هاست که بی نقصی مطلق در ما انسانها وجود ندارد, هر چیز میتواند کمی نا کامل باشد اما در کل به نظر خوب و         همگون به نظر بیاد.

 

 

   من دوست دارم بيننده كارهايم رو با خودم به زمان 'همين الان اينجا' بيارم.  

 

                                                                                                           مریم بشری راد